محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
105
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
كشيدهايد وهرآينه ، احمد أصل شماست وشما همه فرع اوييد . با فإلى نيك بازآى كه به خواست خداى ، نيكو خواهى بود ومن همهء بنى تميم را به فرمان تو رام كردم وهمه به ديدار همايون تو اميدوارند . بنى سعد را بر طاعت تو نرم كردم وبا آبى پاك كه از ابرى روشن فرود آيد ، چرك سينههاى ايشان بشستم . چون حسين بن علي عليه السلام اين نامه بخواند ، بر يزيد بن مسعود دعاى خير گفت وفرمود : خداى سبحانه به روز بيم ، تو را امن دهد وبه وقت عطش ، تو را سيراب كند . ومنذر بن جارود ، از اشراف بصره ، نامه ورسول نزد عبيد اللّه برد ، چه أو آن نامه از عبيد مىدانست وچنان دانست كه بر اين حيلت آزمون أو خواسته . « 1 » عبيد اللّه آن نامه بدريد ورسول را بر دار زد واين اوّل رسول بود كه در اسلام بكشتند وبر منبر شد وخطبه خواند ومردم بصره را از سوء عاقبت ووبال خاتمت خلاف ونفاق ، خبر داد وتهديد بليغ كرد . وبامداد ديگر جانب كوفه گرفت . شبانه به كوفه درآمد وبه وقت ورود كوفه ، لثام « 2 » بسته بود وبر استرى نشسته . مردم كوفه پنداشتند امام حسين بن علي عليه السلام است ، به قدوم أو شادمان شدند وتهنيتها گفتند ويا بن رسول اللّه خطاب مىكردند وأو هيچ نمىگفت . تا أو را بشناختند وهمگان از أو جدا شدند وبر أو نفرينها مىنمودند . « 3 » وأو به دار الاماره فرود آمد وبامدادان بر منبر شد وخطبهء بليغ گفت ودر جمله ، مردم كوفه را بر مطاوعت « 4 » ومبايعت يزيد ، بسى اغرا كرد وبر
--> اسلام هدايت مىكنند . ر . ك : الميزان علامه طباطبايى ج 15 / 141 چاپ آخوندى . ( 1 ) . چون منذر بن جارود خيال كرد كه آن نامه ساخته ودسيسهء عبيد اللّه بن زياد مىباشد ، آن نامه را به همراه ابا رزين نزد عبيد اللّه برد ولى وى به محض خواندن آن نامه ، ابا رزين را بر دار كشيد . مقتل أبى مخنف ص 107 ؛ الفتوح ص 848 . ( 2 ) . نقاب ، روبند ( 3 ) . تاريخ طبري ج 3 ص 281 ، اللهوف 39 . ( 4 ) . قبول كردن